
امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنیاین در همیشه در صدف روزگار نیستمی گویمت ولی توکجا گوش می کنیدستم نمی رسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنیدر ساغر تو چیست که با جرعه ی نخستهشیار و مست را همه مدهوش می کنیمی جوش می زند به دل خم بیا ببینیادی اگر ز خون سیاووش می کنیگر گوش می کنی سخنی خوش بگویمتبهتر ز گوهری که تو در گوش می کنیجام جهان ز خون دل عاشقان پر استحرمت نگاه دار اگرش نوش می کنیسایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمعزین داستان که با لب خاموش می کنی...
ادامه مطلب