خرید بک لینک
دلم می خواهد بر بال های باد نشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده، زپر یا گذارم تا  مگر روزی به  پایان  این دریای بی کران رسم و بدان سرزمین که خداوند سر حدّ جهان خلقتش قرار داده است ،  فرود آیم .  از هم اکنون، در این سفر  دور  و  دراز ،  ستارگان را  با  درخشندگی جاودانی خود می بینم  که  راه هزاران  ساله  را  در   دل افلاک می پیمایند  تا  به  سر منزل  غایی   سفر  خود  برسند  امّا  بدین حد  اکتفا   نمی کنم  و  هم چنان بالاتر  می روم .  بدان جامی روم که دیگر ستارگان  فلک را در آن راهی نیست. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 13:46

نه تو می مانی نه اندوه  و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود ، قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفت آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند  لحظه ها عریانند به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز نه تو می مانی نه اندوه و نه ، هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود ، قسم و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم ، خواهد رفت آن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماند لحظه ها عریانند به تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز تو به آیینه نه آیینه به تو ، خیره شده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 13:46

از من چه مانده بعد تو جز نا توانیم جز سنگ قبر خاطره روی جوانیم بی عشق و بی عاطفه و هیچ وعده ای ماندم چگونه سمت خودت می کشانیم آن من که آزموده جهان را به عشق خویش حالا برای همچو تویی امتحانیم حال از نبرد بین تو اعتماد من این از قمار بین من و زندگانیم اگر برای ابد هوای دیدن تو نیافتد از سر من چه کنم هجوم زخم تو را نمی کشد تن من برای کشته شدن چه کنم هزار و یک نفری به جنگ با دل من برای این همه تن چه کنم اگر برای ابد هوای دیدن تو نیافتد از سر من چه کنم هجوم زخم تو را نمی کشد تن من برای کشته شدن چه کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: يکشنبه 23 آذر 1404 ساعت: 13:46

کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم بیش از این ها از دعای خود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1397 ساعت: 1:14

ز کنار من افسرده ی تنها تو مرودیگران گر همه رفتند خدا را تو مرواشک اگر میــچکد از دیده در دیده بمانموج اگر میــرود ، ای گوهر دریا تو مروای قرار دل ِ طوفانی ِ بی ساحل من !بهر آرامش این خاطر شیدا تو مروای قرار دل ِ طوفانی ِ بی ساحل من !بهر آرامش این خاطر شیدا تو مروای نسیم ! از بر این شمع مکش دامن نازقصه ها مانده من سوخته را با تو ، مروسایه ی بخت منی از سر من پای مکشبه تو شاد است دل خستهبه تو شاد است دل خسته ، خدا را تو مروخدا را تو مرو…خدا را تو مروخدا را تو مروبرچسبها: تو مرو + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 2:3 توسط سعیده رحمتی | ادامه مطلب

برچسب: مرو, نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:13

و من..

و خطاهای من

و زندگی بر باد رفته من

و دنیای از دست رفته من

کاش میتوانستم

کاش قدرت داشتم

کاش رمق داشتم

کاش میشد به عقب بازگشت

تا همه من های من متحول می شد

عشق من...

و قدرت من

و زندگی شیرین من

و دنیای دوست داشتنی من

اما افسوس...


برچسبها: من
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ساعت 0:51 توسط سعیده رحمتی |

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:13

رود مثل عشقی که به داد دل تنها نرسد ترسم این است که این رود به دریا نرسد این که آویخته از دامنه ی کوه به دشت می خرامد همه جا غلت زنان تا...، نرسد ترسم این است که با خاک بیامیزد و سنگ از زمین کام بگیرد... به من اما، نرسد پشت هر سنگ، درنگی ، پس هر خار، خسی حتم دارم که به همصحبتی ما نرسد ماه مایوس شد و موج به دریا برگشت بی سبب نیست که حتی به تماشا نرسد من به هرصخره ازین فاصله می کوبم ، سر ترسم این است که این رود به دریا نرسد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

کارزار شد روزگار از غم درون سینه ام

هرچه عاقل میشوم درد است در آینه ام

برچسب: نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

امان از راه بی عابرامان از شهر بی شاعرامان از روز بی روزنامان از این همه ره رهزنامان از باد بی بادهامان از سرو افتادهامان از تیغ بی دردانبه جای بوسه بر گردنامان از سایه ی بی سربر این درگاه درد آورامان از ناتمام توامان از ناتمام منامان از شعله ی آخرهجوم باد و خاکسترکه از پروانه ی پر پراجاق شب نشد روشنامان از روز بی دریاامان از شام مرگ آورامان از جای صد دشنهمیان چین پیراهنببار ای خوب دیروزیبر این بازار خود سوزیکه این غمخانه ی بی میندارد آب مرد افکنبرقصانم غزلبانوبچرخانم غزلبانومیان گفتن و خفتنمیان ماندن و رفتنادامه مطلب

برچسب: اماني الذماري,اماني,امانة جدة,امان الله خان,امان,امان الراجحي,امانة عمان,اماندا,امانة والي,اماني الحكيم, نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

چه فكر ميكني كه بادبان شكسته، زورق به گل نشستهاي است زندگي در اين خراب ريخته كه رنگ عافيت از او گريخته به بن رسيده ، راه بسته ايست زندگي چه سهمناك بود سيل حادثه كه همچو اژدها دهان گشود زمين و آسمان ز هم گسيخت ستاره خوشه خوشه ريخت و آفتاب در كبود دره هاي آب غرق شد هوا بد است تو با كدام باد ميروي چه ابرتيره اي گرفته سينه تو را كه با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمي شود تو از هزاره هاي دور آمدي در اين درازناي خون فشان به هرقدم نشان نقش پاي توست در اين درشت ناي ديو لاخ زهر طرف طنين گامهاي ره گشاي توست بلند و پست اين گشاده دامگاه ننگ و نام به خادامه مطلب

برچسب: زنده باش,زنده باشی به انگلیسی,زنده باشی,زنده باشی ای دوست,زنده باش وزندگی کن,زنده باشی به زبان کردی,زنده باشی به ترکی,زنده باشی یار من,زنده باش زندگی کن,زنده باشید, نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36


از باغ می برند چراغانی ات کنند
تا کاج جشن های زمستانی ات کنند
پوشانده اند صبح تو را ” ابرهای تار“
تنها به این بهانه که بارانی ات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانی ات کنند
ای گل گمان مکن به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

"فاضل نظری"

برچسب: از باغ میبرند چراغانی ات کنند,از باغ مي برند چراغاني ات کنند,از باغ می برند تا چراغانی ات کنند,از باغ میبرند که چراغانی ات کنند,شعر از باغ میبرند چراغانی ات کنند,ز باغ میبرند چراغانی ات کنند,از باغ ميبرند چراغاني ات كنند,آهنگ از باغ میبرند چراغانی ات کنند, نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:36

امشب به قصه ی دل من گوش می کنیفردا مرا چو قصه فراموش می کنیاین در همیشه در صدف روزگار نیستمی گویمت ولی توکجا گوش می کنیدستم نمی رسد که در آغوش گیرمتای ماه با که دست در آغوش می کنیدر ساغر تو چیست که با جرعه ی نخستهشیار و مست را همه مدهوش می کنیمی جوش می زند به دل خم بیا ببینیادی اگر ز خون سیاووش می کنیگر گوش می کنی سخنی خوش بگویمتبهتر ز گوهری که تو در گوش می کنیجام جهان ز خون دل عاشقان پر استحرمت نگاه دار اگرش نوش می کنیسایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمعزین داستان که با لب خاموش می کنیادامه مطلب

برچسب: قصة عشق,قصه های جزیره,قصة مسلسل نص يوم,قصه سرا,قصه های مجید,قصه کودکانه,قصه ها,قصه شب,قصة حب,قصه ظهر جمعه, نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:35

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانمنـــه از اینم نــه از آنم مــن از آن شهر کـلانمنـــه پـــی زمــــر و قمــارم نه پی خمر و عقارمنـــه خمیـــرم نــــه خمـــارم نــه چنینم نه چنانممـــن اگـــر مست و خرابم نه چو تو مست شرابمنه ز خاکم نه ز آبم نه از این اهــــل زمــــانمخـــرد پـــوره آدم چـــه خبـــر دارد از ایــن دمکــــه مــن از جمــله عالــم به دو صد پرده نهانممشنـو این سخن از من و نه زین خاطر روشنکه از این ظاهر و باطن نه پذیرم نه ستانم...ادامه مطلب

برچسب: مولانا,مولانا العاشق,مولانا كورتش,مولانا شعر,مولانا طارق جمیل,مولانا عبدالحمید,مولانا رومی,مولانا جلال الدين,مولانا محمد عمر سربازی,مولانا العاشق الحلقة 7, نویسنده: آناهیتا نیکنام تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 20:35

صفحه بندی